گفت که دولا نشوم و خردهشیشهها را کاریشان نداشتهباشم تا جارویش را بیاورد و تو را عوضش ببرد. گفت چلچراغی که چراغهاش از گرما تب کردهاند و آماس کردهاند؛ یکی از شبهای هفتهی پیش یا یکی از شبهای خرداد قیهشان رفته و به گوشش رسیده و به خاطر همین است که فکر میکند چلچراغی که جیغ بکشد، چلچراغ متورم و داغ به نگهداشتن برق کریستالهای معوقش نمیارزد. گفت تو هرجا که بتوانی متاستاز میکنی و موهام را از صحرایی که انرژی زمینگرماییاش از حرارت تنگستن تو بیاید میتارانی. گفت که تو یک فلز واسطهای؛ بین من و قلیای آبیرنگ کاپشنت؛ یا من و. گفت این را آویزهی گوشم کنم که این آویز از همان اول هم داشت گچهای سقف را با خودش پایین میکشید و ترکهاش هرجا که میتوانست میجهید. که از بدایت امر سقف من کوتاهتر از آن بود که چلچراغ را تاب بیاورد. گفت همهی تکههایی را که از تو برای خودم جمع کردهام، عاقبت مثل بلورههای شکر که وقتی کنار هماند سفیدند و براق؛ از گوشهکنار ظرف غذای من- که گرد است و برچسب رویش کنده شده- بیرون میریزد و هر یک دانهاش را که نگاه بکنم، نه براق است؛ نه سفید؛ نه اصلاً میتوانی بگوی کالبدشکافی روح...
ما را در سایت کالبدشکافی روح دنبال میکنید
برچسب: she says you don't wanna be like me,she says you don't wanna be like me looking for fun, نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 3:44